خوش آمدید به
صفحه اصلی حساب كاربری شما پایگاه اطلاعاتی موضوعات مطلب ارسال اخبار ۱۰ برتر
  کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 7 مرداد ماه ، 1389  

  منوی اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
مطالب سایت
بخش خبری
بخش کاربری
امکانات سایت
دیگر بخشها

  مقالات
· سازمانهای غیر دولتی و نقش آنها در افزایش مشارکت اجتماعی


  آمار بانك اطلاعاتي
  تعداد دانش آموختگان: 10
  مرد:      9
  زن:        1
  تعداد دانشجویان:       12
  مرد:      12
  زن:        0
----------------------------------
مجموع:     22
----------------------------------

[جستجو در پایگاه اطلاعاتی]

انجمن دانشجويان و دانش آموختگان بجستان: فرهنگي

جستجو پیرامون این موضوع:    
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]

محرم وصفري كه تمام شد
فرهنگي

ميهمان می نویسد:

امسال مانند سنوات گذشته مراسم عزاداری به همان زیبایی در بجستان برگزار شد.امسال شاهد تغییراتی چند از طرف هیئت های عزاداری در مراسم بودیم که یکی از آنها دادن نذری به خانمها در مساجد بود. که البته گویا این کار به سفارش یکی از روحانیون صورت گرفته بود. 

اگر از حواشی قضیه بگذریم. انچه که مهم است این است که کم کم تبعیضاتی از این قبیل که حتی در فرهنگ اسلامی نیز وجود ندارداز جامعه ما رخ برکند.ودر سالهای اتی شاهد این باشیم که فرش زیر پای اقایان وخانمها در مساجد وحسینیه ها یکسان شود.



ادامه متن ...
ارسال شده در جمعه، 9 اسفند ماه ، 1387 توسط محمد نظرنژاد
(12 نظر | امتیاز:0)

بار فراق دوستان ...(1)
فرهنگي

 

بیش از دو سال است که انجمن دانشجویان و دانش آموختگان بجستان در قالب وبلاگ و سایت برای مخاطبان خود مطالبی را در دنیای مجازی ارائه می کند. بنابر این جا دارد نگاهی کوتاه از درون به این فعالیت دو ساله داشته باشیم.  دو سال فعالیت سایت و وبلاگ یکدست نبوده و فراز و فرودهایی در میزان فعالیت و در پی آن جلب مخاطب داشته است. نویسنده های متعددی در این مدت کوتاه به آن اضافه شده یا از نوشتن در آن کناره گرفته اند. ادعای چندان گزافی نخواهد بود اگر بگوییم که انجمن در بعضی از جریانات شهر اثرداشته و تا حدودی در روشنگری اذهان و کاستن تنش ها یا برطرف کردن اختلاف نظرها لااقل در بین قشر تحصیل کرده مؤثر بوده است بنابر این جا دارد نه از دیدگاه گروه بلکه از دیدگاه خود به عنوان یکی از اعضاء گروه به این فعالیت نگاهی بیاندازم. این نظر نمی تواند همه زوایا را روشن کند و بنابر این از دوستان دیگر هم توقع دارم که با عناوین جداگانه یا در قسمت نظرات رهنمودهای تکمیلی را بیان کنند.

یکی از بزرگترین مشکلات وبلاگ و سایت بر می گردد به دیدگاه قدیمی رایج در بجستان که متاسفانه تا کنون دامنگیر همه فعالان بجستان شده است. نگاه بدبینانه، شکاک و متهم ساز که کمابیش همه علاقه مندان بجستان را گریزان ساخته است. هر کسی که دغدغه بجستان داشته متهم به کیسه دوزی و طمع ورزی و مال اندوزی یا قدرت طلبی و خودنمایی شده است. حق می دهم با این نگاه و برخورد کار کردن سخت است و برای کسانی که در بجستان زندگی می کنند دشوارتر. بیشتر نویسندگان سایت که ساکن بجستان هستند زودتر کنار کشیدند زیرا هم در سایت و هم در دیدارهای روزانه و رودر رو طعن ملامت کشیدند. لابد رفتار عافیت طلبانه را بر نکوهش دوست و دشمن برگزیدند. گرچه خودم هم کمابیش مورد چنین الطافی قرار گرفته ام ولی کنار کشیدن را چاره مناسب نمی دانم. خانم احمدی و آقایان کریمیان، مسعودی، علیمرادی، حسینی، جانبیکی و... دلایلی برای کنار رفتنشان یا عدم فعالیت شان اظهار نکرده اند و ان شاء الله که دلزده و دلسرد نشده باشند ولی اگر به خاطر یکی دو نظر یا انتقاد کنار رفته اند به نظر من رسالت شان را ادا نکرده اند. اگر هدف ما اصلاح و ارشاد جامعه مان است باید توانی بیشتر از این داشته باشیم و بیشتر از این حرف همشهری هایمان را - حتی اگر اشتباه- تحمل کنیم. حرف هایی که گاه اندیشه ای در پی آن نیست یا از سوی گروه خاصی و با هدف از دور خارج کردن زده می شود. اگر چنین باشد ما در مقدمات کارمان اشکال داریم. انتقاد لازمه کار است و یکی از حسن های سایت و وبلاگ ما شفاف سازی بیش از حد بود. این که شما به مخالفانتان میدان دهید که نظرشان را از بلندگوی خودتان بگویند، کاری بسیار شجاعانه است و هم در سایت و هم در وبلاگ نظرهای مخالفان تا زمانی که به فحاشی کشیده نمی شد، حذف نمی شد. البته بهای این شجاعت نظرهای گاه تندی بود که بیشتر با اسامی مستعار گفته می شد و از نظر من مشکلی نداشت ولی بعضی از دوستان ظاهراً تحملش را نداشتند. بیشتر نظرهای انتقادی جنبه تسویه حساب شخصی داشت. کسی با کسی دشمنی یا عداوتی قدیمی داشت و حال از طریق وبلاگ یا سایت بدون این که شناخته شود مجال می یافت که در حضور جمعی جوابی دندان شکن به مخاطب بدهد. این کار طبیعی است و از مقدمات رسیدن به بلوغ فکری است و به نظر من باید تحمل کرد. گاهی با نظرهایی مواجه می شدیم که طرف معلوم بود نوشته را تا آخر نخوانده و قضاوت کرده یا اصلاً منظور نویسنده را نفهمیده و برای خودش چیزی گفته است. برای چنین نظرهایی اصلاً نمی توان ارزشی قائل شد یا حتی شنید چه رسد به این که نویسنده ای به خاطر آن دنیای مجازی را ترک کند.

بعضی از نظرها دیدگاه سیاسی داشتند. نویسندگان وبلاگ و سایت گرچه خود گرایش های سیاسی داشتند و بعضاً شناخته شده و دانسته بود، اما چون عقیده داشتند که گرایش های سیاسی در محیط های کوچکی مثل بجستان مانع اتحاد همه امکانات و در نتیجه سازندگی است، سعی کردند از دخالت دادن مسائل سیاسی بپرهیزند؛ ولی ضعف بنیه بعضی از تشکل های سیاسی ناخواسته بعضی از نویسندگان را درگیر کار سیاسی می کند که باز هم معتقدم از آن باید  لااقل در این سایت پرهیز کرد.

یکی از نشانه های نپختگی توجه به عنوان ها و اسم و رسم ها بود، اگر مطلبی را نویسنده ای با مدرک دانشگاهی فلان می نوشت کسی اعتراضی نداشت ولی اگر اسم کسی با مدرک پایین تر زیر نوشته بود انتقادها تندتر و گزنده تر می شد. این مسئله به مرور زمان حل می شود و صبوری لازم است. ولی بعضی از دوستان نویسنده با اولین انتقادها کنار کشیدند. در فهرست نویسندگان سایت و وبلاگ هم متاسفانه چنین نگاهی بود. وقتی که وبلاگ در اوج فعالیت بود نویسنده ها مجال خوانده شدن به نوشته ها نمی دادند و پی در پی مطلب می نوشتند ولی وقتی چهره های مطرح سایت کنار کشیدند، دیگران هم از نوشتن دست برداشتند یا عارشان آمد که در کنار بعضی اسم ها بنویسند.

در پایان از همه نویسندگان قبلی و کنونی تقاضا دارم که به خاطر بجستان دلسرد نشوند و به فعالیت خود ادامه دهند. همیشه کسانی هستند که به خاطر منافع خودشان می خواهند شما فعالیت نکنید و خانه نشین باشد تا آنها بر خر لنگ مراد خودشان باشند. آنها حتی برای منافع خودشان شهر را ویرانه می خواهند و نباید تسلیم این کوته اندیشی ها شد.

 

ادامه متن ...
ارسال شده در سه شنبه، 17 دي ماه ، 1387 توسط حمید عبداللهیان
(5 نظر | امتیاز:5)

اهدای خون - اهدای عضو
فرهنگي

1)  دیروز تعداد دفعات اهدای خونم فکر کنم دو رقمی شد و با خودم گفتم فصل محرم جای چنین تبلیغاتی بیشتر و بیشتر حس میشود. همیشه با خودم فکر می کنم بودن ما و نوشته های ما ممکن است هیچ مفید فایده برای عزیزان پیرامون ما نباشد ولی از فرصت سلامت جسم می توان بهره برد و حداقل شرایطی برای حیات چند روز یک یا دو هم نوع  ایجاد نمود.

بد نیست برای سلامت خودمان هم که شده هر شش ماه یک نوبت (جدیدا هر چهار ماه) به واحدهای  انتقال خون مراجعه و با ایثار یک واحد خون ضمن مساعدت به همنوعان محتاج به سلامت گردش خون خودمان کمک کنیم. وجدانن هم نفست چاق میشه و هم با آزمایشات مجانی که روی خونت انجام میشه نسبت به سلامت جسم مطمئن می شوی. باور کنید که پولی که بابت انجام آزمایشات و نیز وقتی که برای این منظور باید صرف کنی بسیار گران است ولی با اهدای یک واحد خون ضمن اینکه بابت اینها مبلغی پرداخت نمی کنی مورد عزت و احترام هم قرار می گیری.

2) علاوه بر جشن اهدای خون اهدای زندگی همه ساله جشنی بنام جشن نفس هم همزمان با روز مادر انجام می شود. در این جشن از فعالان حوزه اهدای عضو و خانواده های مرگ مغزی که با اهدای اعضای عزیز دچار مغزی شده شان، باعث جان بخشیدن به تعدادی از هموطنان و نیازمندان منتظر و دردمند در صف گیرندگان عضو میشوند تجلیل می شود.

دو سال پیش با آشنایی با واحد فراهم آوری اعضای پیوندی و سایت ایران اهدا  به عضویت این واحد درآمدم. و با این کار تمایل خودم را اعلام کردم تا چنانچه دچار سانحه مرگ مغزی شدم تمام اعضایی که میتواند مورد استفاده عزیزان هم میهنی که در صف گیرندگان عضو هستند برداشته و مورد پیوند قرار گیرد.

روی این کارت عضویت نوشته است: مایلم اعضای بدنم را در زمان مرگم اهدا کنم. باشد که ادامه زندگی اجزای وجودم، نجات بخش زندگی دیگری باشد.

با این دومطلب خواستم فقط یک تذکر دوستانه بدم که با اهدای خون و عضویت در ایران اهدا به این نهضت انسان دوستانه تداوم ببخشیم.

نا سلامتی ما پیروان رسول انسان دوستی چون سعدی هستیم که فرمود:

 

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش زیک گوهرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بیغمی

نشاید که نامت نهند آدمی

 

اولین گام عضویت در ایران اهدا  است.(فرصت را مغتنم دان و کلیک کن)

http://www.iran-ehda.com

از مهندس نظر نژاد نیز ملتمسانه استدعا دارم تا با قراردادن لینک ایران اهدا سایت دانشجویان و دانش آموختگان بجستان رابه دوستداران این نهضت پیوند  بزنند.

ادامه متن ...
ارسال شده در سه شنبه، 10 دي ماه ، 1387 توسط رضا عظیمیان
(2 نظر | امتیاز:0)

زمزمه محبت و آموزش معلم
فرهنگي

در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آن ها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباس هاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.

امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال های قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند کمکش کند.

معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: "تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکاليفش را خيلى خوب انجام مي دهد و رفتار خوبى دارد. رضايت کامل"

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: "تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است."

معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: "مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن مي کن ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد."

معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: "تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمي دهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش مي برد."

 
 

ادامه متن ...
ارسال شده در جمعه، 24 آبان ماه ، 1387 توسط رضا عظیمیان
(نظر دهيد! | امتیاز:0)

زود قضـــاوت نكنيــم !
فرهنگي

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و بر روي يک صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند. وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.

ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برمي‌داشت، آن مرد هم همين کار را مي‌کرد. اينکار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي‌خواست واکنشي نشان دهد. وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد : حالا ببينم اين مرد بي‌ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش ديگرش را خورد. اين ديگه خيلي پرروئي مي‌خواست! زن جوان حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خيلي شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بيسکوئيت‌هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد! در صورتي که خودش آن موقع که فکر مي‌کرد آن مرد دارد از بيسکوئيت‌هايش مي‌خورد خيلي عصباني شده بود. و متاسفانه ديگر زماني براي توضيح رفتارش و يا معذرت‌خواهي نبود.
 

هميشه به ياد داشته باشيم كه چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را دوباره بازگرداند :

1. سنگ ........ پس از رها کردن!

2. سخن ............ . پس از گفتن!

3. موقعيت ... پس از پايان يافتن!

4. و زمان ........ پس از گذشتن!


ادامه متن ...
ارسال شده در چهارشنبه، 20 شهريور ماه ، 1387 توسط رضا عظیمیان
(1 نظر | امتیاز:5)

قدرت اندیشه
فرهنگي

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : 
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی.
دوستدار تو پدر
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد:
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام.
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد: پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .
نتیجه اخلاقی:
هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید .

ارسال شده در يكشنبه، 2 تير ماه ، 1387 توسط رضا عظیمیان
(نظر دهيد! | امتیاز:0)

معرفی کتاب "هدایایی از آیکیس"
فرهنگي

در ارتباطات ، فعالیتها، مجادلات و... طرفینی معمول است که  شخص ثالثی به نظارت، مصالحه، داوری و... بپردازد. حکمیت بین دو نفر که با هم مجادله دارند به قاضی سپرده میشود. ناظر در پروزه های عمرانی در رابطه بین کارفرما و پیمانکار به مشاور سپرده میشود. در دفاعیه پایان نامه تحصیلات دانشگاهی استاد ممتحن علاوه بر استاد راهنما و مشاور حضور دارد.

ادامه متن ...
ارسال شده در سه شنبه، 28 خرداد ماه ، 1387 توسط محمد رضا نظرنژاد بجستاني
(نظر دهيد! | امتیاز:0)

گفت و گوي استاد محمود دولت آبادي با بي بي سي
فرهنگي

arashshafai می نویسد:

محمود دولت آبادی نویسنده ی بزرگ خراسان  را با فخامت بی نظیر زبانش و تونمندی اعجاب گونه اش در داستان گویی می شناسیم.

او در گفت و گویی با بی بی سی در باره ی موضوعات مختلف سخن گفته است.از آنجایی که بی بی سی فیلتر است برای  خواندن متن کامل گفت و گو با خالق کلیدر و جای خالی سلوچ به اینجا سر بزنید.




نکته : ارسال شده توسط آقاي آرش شفايي

ادامه متن ...
ارسال شده در يكشنبه، 19 خرداد ماه ، 1387 توسط محمد نظرنژاد
(1 نظر | امتیاز:0)

جهان سوم
فرهنگي

نظر دکتر حسابی در مورد جهان سوم
 
 
آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سئوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟

فقط چند دقيقه به (پایان وقت) كلاس مانده بود.

من در جواب، مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم.

 به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.

ادامه متن ...
ارسال شده در يكشنبه، 5 خرداد ماه ، 1387 توسط رضا عظیمیان
(1 نظر | امتیاز:5)

ديوارهاي شيشه اي
فرهنگي

 يك روزي از روزها دانشمندى آزمايش جالبى انجام داد. او يك آكواريوم ساخت و با قرار دادن يک ديوار شيشه‌اى در وسط آكواريوم آن ‌را به دو بخش تقسيم ‌کرد.
 در يک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش ديگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود.
ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى ديگرى نمى‌داد.
او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سويش حمله برد ولى هر بار با ديوار نامرئي كه وجود داشت برخورد مى‌کرد، همان ديوار شيشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد. 
پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و يورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواريوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غير ممکن است.
در پايان، دانشمند شيشه ي وسط آکواريوم را برداشت و راه ماهي بزرگ را باز گذاشت. ولى ديگر هيچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌سوى آکواريوم نيز نرفت.
میدانید چـــــرا ؟
ديوار شيشه‌اى ديگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش ديوارى ساخته بود که از ديوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و آن ديوار، ديوار بلند باور خود بود ! باوري از جنس محدودیت ! باوري به وجود دیواري بلند و غير قابل عبور ! باوري از ناتوانی خويش .
اگر ما در ميان اعتقادات و باورهاى خويش جستجو کنيم، بى‌ترديد ديوارهاى شيشه‌اى بلند و سختى را پيدا خواهيم کرد که نتيجه مشاهدات وتجربيات ماست و خيلى از آن‌ها وجود خارجى نداشته بلکه زائيده باور ما بوده و فقط در ذهن ما جاى دارند.

ادامه متن ...
ارسال شده در جمعه، 3 خرداد ماه ، 1387 توسط رضا عظیمیان
(2 نظر | امتیاز:11)

تعداد اخبار: 21 (3 صفحه | قابل نمايش: 10)
[ 1 | 2 | 3 ]
  آمار کاربران
 
عضو شويد
ارسال کلمه عبور

 
عضويت:
امروز: 0
ديروز: 0
در انتظار: 0
مجموع کاربران:85
جديدترين کاربر: shahrokh

آمار بازديد:
 بازديد امروز : 215
 بارديد ديروز : 223
 بازديد کلي : 143697
بيشترين تعداد آنلاين:
ميهمان: 41
اعضا: 0
مجموع: 41

وضعيت آنلاين ها :
ميهمان: 8
اعضا: 0
مجموع: 8

اعضاي آنلاين:


  لینک دوستان
 بجستان  روستاهاي بجستان  گناباد  ديگر دوستان

تمامي مطالب اين سايت متعلق به انجمن دانشجويان و دانش آموختگان بجستان مي باشد

استفاده از مطالب فقط با ذكر منبع مجاز مي باشد
Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir
مدت زمان ایجاد صفحه : 0.31 ثانیه
Template Design By: M. Nazarnezhad